بهترین آمد...
بهترین خانوم روز شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 مصادف با نوزدهم شوال 1435 شانزدهم ژولای 2014 ساعت 12:15 با وزن سه کیلو و ششصد و پنجاه گرم با دور سر سی و چهار و نیم و قد پنجاه سانت در بیمارستان پاستور نو با پنجه های طلایی دکتر سید احمد مرتضوی دنیایی شد. تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید و استخاره زدم ، گفت ياسينم باشی خدا کند که ببینم گلي ز گلهایی خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی خدا کند که پر از عشق مادرت باشی خدا ...
نویسنده :
مامان
9:10
هفته ی سی و نه من و نی نی
هفته ی سی و هشت من و نی نی
یادداشت های استاد...
دختر عزیزم جملاتی را که می خوانی جملات مثبت و آرامش بخشی هست که از دکتر علیرضا آزمندیان به یادگار دارم. و در روزگاری که تو هنوز نبودی، برایم به یادگار نوشت تا در زمان بارداری ام با خود مرور و تکرار کنم. جملات قشنگ و آرامش بخشی هست که هر روز با خودم زمزمه می کنم: من انسان خودآگاهی هستم. من قانونمندیهای خلق یک زندگی زیبا و پر حاصل را می دانم. خدای کریم، من و خانواده ام را عاشقانه دوست دارد و همواره الطافش شامل حال من و خانواده ام می شود. هر آنچه از جانب خدای رحمان و مظاهر کائنات او به من و خانواده من می رسد خیر مطلق است و خداوند من و خانواده ام را از هر گزندی در اما...
نویسنده :
مامان
13:23
معجزه ی عشق
ای فرشته ی آسمانی پیش از آنکـــه نطفــــــــــه ات بستـــــــــه شــــود، تورا میخواستم پیــــش از آنــــــــــــکه بدنیــــــــــا بیایی، دوستت دارم پیش از آنکه برای یک ساعت اینجا باشی ، عاشقانه می ستایمت و این است معجزه عشق ! تنها هشت روز دیگه به آمدنت باقیست فرشته کوچولوی تو دلی مامان لحظه شماری می کنم برای دیدنت بوییدنت و بوسیدن و لمس کردنت بهترین دختر دنیا ...
نویسنده :
مامان
22:19
هفته ی 37 من و نی نی تو دلی
هفته ی 36 من و گل دختر
من خوشبختم...
دخترم ، بهترینم ... برای خوشبخت بودن ، مادر بودن کافیست ! باقی ش با خدا ... ...
نویسنده :
مامان
12:07



